سری طنز

داشتم تو اتوبان ميرفتم ديدم يه بچه اي رو موتور خوابش برده بود و داشت مي افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود

رفتم کنارش هر چقدر بوق ميزدم نمي فهميد

آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم :


پس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟

ي دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت :

اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟

هيچي دیگه خدارو شکر کردمو رفتم :>:>
:))

سری طنز(5)


سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن

روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون
دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن
اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب آخر سر هم خاموش میکنن !